نی نی نازم

بدون عنوان

خووووووووووووووووووب ... پسر گلم امروز سی و سه هفته تمام دارد ...  خدایا شکرت ... از فردا با هزار ذوق روزهارو میشمرم ... پسرم سی و سه هفته و یک روز سن داره و الهی که روزی برسه که شمار روزهای عمرش از دستم خارج بشه ... الهی که پسرم صدسالگیتو جشن بگیری عشق مامان ... خیلی خوشحالم که به اومدنت نزدیک میشیم ولی به همون اندازه هم استرس دارم ... آخه نمیدونم دنیا بعد از اومدنت چه رنگی میشه ... هرچند شک ندارم که دنیای من و بابایی رنگی رنگی میشه و با اومدنت ی جورایی میشی چشم و چراغ خونه مون ... ولی خوب دیگه هرچی باشه یه تغییره و واکنش آدمی در مقابل تغییر مبهم ... ولی برای اومدنت لحظه هارو میشمارم ، هرچند که دلم میخواد تا روز آخر تو دل م...
25 آذر 1392

چیدن اتاق پسر گلم

بالاخره مامان خوشگلم ، امروز تخت و کمد ناناسیت رسیدو مامانی زحمت کشید و اومد اینجا و اتاقت رو چید ... دیگه فقط پرده مونده عشق من و لوسترت و یه ساک برای مامانی و یه صندلی ماشین برای پسر گلم برای اینکه ببریم گردددددددددددددددش تو اولین فرصت عکس سیسمونی نازنینم رو میذارم توی وبش تا براش خاطره اش بمونه ... الان هم فقط اومدم که بگم مامانی ؛ یه دنیا مبارکت باشه الهی .... امروز بالاخره اتاقت سر و سامون گرفت   ...
20 آذر 1392

تخت و کمد پسرم

الهی که مامان فدای گل پسرش بشه که خرید هر چیز جدید براش یه عالمه ذوق میاره تو خونه ... البته با یه عالمه حرص   از صبح آقای فروشنده تماس گرفته که تخت و کمد پسری آماده اس و میخوایم بیاریم ، مامان جون هم اومده اینجا پیش من که تنها نباشم ... ولی آقای راننده بدقول زنگ زده میگه اگه امشب بیارم میشه ساعت 12 و یک ... بابایی هم زنگ زد به آقای فروشنده که آقا این چه وضعشه  ولی خوب عیبی نداره پسملم ... بمونه برای فردا هم خوبه ... بابایی الان داره برای مامانی و گل پسر کباب سیخ میکنه ... آخه مامانی اینقدر وزنش زیاد بالا میره که خانوم دکتر گفته دیگه غذا کم بخوره ... دیروز که کلاً هیچی نخوردم بابایی همه اش اعصابش خورد بود و هی میگفت پسر...
19 آذر 1392

سی و یک هفته

جینگیل مامان ، ناناز مامان ، عزیز باباش ، پسر گلم ... فدات بشم الهی که خواب راحتو ازم گرفتی ، دورت بگردم الهی که شبا شیطونی میکنی و نمیذاری من و به تبع من بابایی بخوابه ... حالا من هیچی پسر خوشگلم ، بابایی مهربون چه گناهی کرده که فردا میخواد بره سرکار ؟ مامانی توروخدا بیرون که اومدی هوای بابایی رو داشته باش که صبحها خسته از خونه نره بیرون ... تورو خدا مامانی با خودت آرامش بیار برامون ، نه اینکه آرامش و خواب شبونه رو ازمون بگیری ... بهرحال امروز سی و یک هفته رو پشت سر گذاشتی و از فردا هفته سی و دو شروع میشه به امید خدا ... یعنی اگه فردا بیام بنویسم ، باید بنویسم مامانی ، پسر خوشگلم ، امروز شما سی و یک هفته و یک روزته ... الهی که ص...
11 آذر 1392

پسرم ، قندعسلم ، تاج سرم

پسرم ، قندعسلم ، تاج سرم این روزا بیشتر از هر زمان دیگه ای به این فکر میکنم که اگه تو باشی چه تغییراتی در پیش خواهیم داشت ... آخه مامانی گلم امروز دقیقاً به حساب من سی هفته و سه روزته  و تو هرروز داری بزرگتر میشی ... هفته پیش همین امروز داشتیم لحظه هارو میشمردیم که روی ماهتو ببینیم ... ماه من چقدر نازنین می خوابی .. الهی که همیشه تو نهایت آرامش همین جور آروم و بی بهونه بخوابی فرشته کوچولوی من ... مامانی کم کم خودت رو آماده کن از دوستای گلت خداحافظی کن و زمینی شو ... ولی مامان یادت باشه اگه بتونی زمینی شی و خصوصیات بهشتیت رو حفظ کنی برنده ای ... بهرحال سخت انتظار اومدنت رو میکشیم کاش تو هم در آینده برای دیدن ما همینقدر بی تاب باشی ...
8 آذر 1392

سومین سونوگرافی دکتر فرزانه

صورت ماهت رو دیدم عزیزم ... الهی که قربون اون چشمای درشتت بشم من ، الهی دور اون صورت گردت بشم من ... الهی که حسابی تپل و مپل شی پسر گلم تا وقتی که میای پیش ما لذتش خوشگلیات رو ببریم ... مامانی خوشگلم قول بده هر روز خوشگلتر شی نانازی من
2 آذر 1392

سونوگرافی پسرم در سن بیست و نه هفته و سه روزگی

مامان گلم امروز ساعت 5 و نیم مطب دکتر فرزانه وقت داریم ...  میخوایم بیایم به دیدنت نانازی من ... ولی بابایی صبح موقع رفتن گفت ساعت 4 میریم ... آخه بابایی دیگه طاقتش طاق شده و نمیتونه بیشتر از این صبر کنه ... امروز میخوایم از دکتر خواهش کنیم اجازه بده ما ازت فیلم بگیریم .. دعا کن قبول کنه مامانی آخه ما تو وضعیتی نیستیم که سونو سه بعدی بدیم ... دعا کن پسرم آقای دکتر خوش اخلاق باشه و قبول کنه ... خلاصه اینکه بابا خیلی خیلی خوشحاله چون من میتونم حست کنم ولی بابایی تنها راه رو دیدن شما تو مانیتور میبینه ... بعد هم میخوایم بریم و فیلم پسر خوشگلمو به همه نشون بدیم ایشالا ... اول میریم خونه مامان بابایی ، بعد هم به مامان جونت نشون...
30 آبان 1392

عشق و روح و امید مامان

پسر عزیزتر از جونم ... ازت ممنونم که به واسطه بودنت تو زندگی عاشقونه من و بابایی این همه امید رو وارد زندگیمون کردی ... ازت ممنونم که به خاطر بودنت هرشب بابایی کلی باهات حرف میزنه ، صدات میکنه ، با تموم وجود دنبال تکونات میگرده ، نازت میده و با هرتکونت روی ابرها پرواز میکنه ... اینقدر قشنگ صدات میکنه و باهات دردو دل میکنه و برات دعا میکنه که هرکی بیرون اتاق باشه فکر میکنه کنارش خوابیدی ... هربار که تکون میخوری و با دستش احساست میکنه کلی تو چشام زل میزنه و از خوشحالی از خودبیخود میشه ... هربار که دنبال تکونات میگرده کلی خدا رو شکر میکنه و با صدای بلند خدا رو صدا میکنه تا ازش تشکر کنه ... از اینکه تو رو بهش داده ... از اینکه تورو ه...
30 آبان 1392

مینویسم که یادم نره و به مرور به روزش می کنم

مینویسم که یادم نره .... 27/8/1392 . 3 بسته پوشک نیوبرن --- بین 2 تا 5 کیلو ، 50  عددی هر بسته 36000 تومان 3 بسته پوشک سایز 2                              80 عددی هر بسته 49000 تومان 3 بسته پوشک سایز 3                               72 عددی هر بسته 49000 تومان . 25/8/1392 . شیشه شیر دکتر براون آنتی کولیک  2  عدد هرکدام 6...
27 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد