چشم و چراغ این روزهای کلبه ما ....
عزیزم ... عشقم ... عمرم ... این روزا با اینکه ذهنم خیلی درگیر بیماری مامان جونه ولی داریم سعی میکنیم به عشق تو و اومدنت چشممون رو چیزایی که میتونن خیلی هم خوشایند نباشن ببندیم... مامانی ، پسر کوچولوی خوشگلم ... با تموم وجودم التماست میکنم تو که تو دل مامانی هستی و دلت پاکه و روحت معصوم برای خوب شدن مامان جون دعا کنی .... پسر قشنگم مامانی هم سعی میکنه خودش رو غرق کنه تو اومدن تو تا شاید کمتر به بیماریش فکر کنه ... ازت میخوام پسرگلم براش خیلی دعا کنی ... امروز عصر مامانی ماهی خریده بود و کله ماهی ها رو سرخ کرد و مغزش رو گذاشت برای شما ، آخه مامانی میگه خیلی تأثیر داره تو باهوش شدن شما .... این مامانی هم دلخوشی این روزاش شده نوه گلش...
نویسنده :
نسیم بهار
20:44

