جانم پسرم + اولین سالگرد ازدواج مامانی و بابایی
جانم پسرم ...
عشقم ، چی شده مامان ؟ چرا امروز اینقد ملق میزنی ؟؟
انگار دیگه اون تو داره برات تنگ میشه ها خوشگل مامان ...
انگار میخوای باور کنم که پسرم یه مرد شده و به فضای بیشتری نیاز داره برای زندگی ...
الهی مامان دورت بگردم که امروز دقیقاً بیست و پنج هفته و پنج روزته ...
الهی قربون اون دست و پاهای نازت بشم من که هر روز دارن رشد میکنن و من رو به آرزوم نزدیکتر ...
عزیز دلم ، عشقم ، نازنینم ...
دیروز اولین سالگرد ازدواج من و بابایی بود ...
یه روز قشنگ ، یه روز بی نظیر ...
خدایا شکرت که این هدیه آسمونی رو تو این روز قشنگ تو دل من قرار دادی ...
مامانی : من و بابایی امروز کلی دوتایی خوش گذروندیم ...
ولی انگار بابایی یه چیزی کم داشت و همه اش میگفت ایشالا سال دیگه با نی نیمون میایم ...
ایشالا ...
خدای مهربون این فرشته نازنین من رو سالم به مقصد برسون
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

جانم پسرم + اولین سالگرد ازدواج مامانی و بابایی
