اولین سونو ( هفت هفته و یک روز )
مامان گلم ، پنجشنبه ٣٠ خرداد اولین قرار سونوگرافی رو تو بیمارستان صارم داشتیم ...
با بابایی رفتیم و انجامش دادیم ...
من از خانوم دکتر پرسیدم بابایی هم میتونه بیاد و گفت به موقعه اش صداش میکنم ...
صدای قلب خوشگلت رو تو اتاق پخش کرد و بابایی رو صدا کرد ...
به بابایی گفت نی نی رو تو مانیتور پشت سرت ببین و صدای قلبش رو هم که گذاشته بود رو بلندگو ...
بابایی پرده رو کنار زد و کلی با دست پاچگی دنبال مانیتور پشت سرش گشت ...
بعد هم تا من آماده شم بیام بیرون یواشکی رفتم از خانوم دکتر پرسید : بچه ام سالمه ؟؟؟
خانوم دکتر هم فکر کنم از دستش خنده اش گرفته بود ، گفت همه چیش طبیعیه ، ولی الان خیلی کوچیکه هیچیش معلوم نیست ...
بابایی خیالش راحت شد ...
الهی قربون این بابایی مهربون برم که همه چیش خونواده شه ...
شب موقع خواب همه اش میگفت خوشحالم ، صدای قلبشو شنیدم ...
مامان گلم قول بده قدر این بابایی رو بدونی که از من هم بیشتر دوست داره ...
این روزا و انتظار اومدنت رو دوست داره ...
پس همیشه جوری عاشقش باش که لایقش باشه ...
دوست دارم گلم 
پی نوشت : مامانم امروز که اینارو نوشتم هفت هفته و پنج روزته گلم ...

اولین سونو ( هفت هفته و یک روز )
