عشقم سلام
این خیلی بده که من و بابایی هنوز نمیدونیم شما یه دخمل خانوم گلی یا یه آقا پسر نانازی 
بهرحال الهی فدات بشم که بودنت رنگ زندگیمون رو عوض کرده ...
هرچند ؛ من و بابایی همیشه از اول زندگیمون بهترین لحظه هارو کنارهم داشتیم ...
ولی احساس می کنم این روزا بابایی از ته دلش برای بودنت خوشحاله و همه تلاشش رو میکنه که سالم و سلامت باشی...
امروز کلی برای شما دنبال اسم گشت ...
از بین اسمها که دختر و پسر قاطی بود ...
پویان ، دانیال ،
ساینا ، آنالی و ...
رو دوست داشت . ولی من خیلی متوقعم ...
دوست دارم اسم شمارو من انتخاب کنم ...
برای دختر اسم دایانا رو دوست دارم یا دیانا یا آنالی رو دوست دارم
الهی قربون اسمت و شکلت برم ، وقتی معنی آنالی رو خوندم دلم ضعف رفت ، یعنی نورچشمی مادر...
نورچشمم و صفای خونم تویی گلکم .. قدمت مبارک...
راستی چی داشتم میگفتم .... ؟ 
بابایی الان در حال سرخ کردنه ماهی برای مامان خانومیه تا نی نیش یه نی نی خوب و باهوش بشه ...
این روزا احساس میکنم بابایی پر از عشقه ...
سرشو میذاره رو دل مامانی و باهات صحبت میکنه ...
انگار نمیتونه درک کنه که شما چقدر کوچولویی ...
از راه که میرسم ، از غش این چهارطبقه می افتم رو تخت ، فوری میاد سرشو میذاره رو دلمو میگه سلام بابایی ...
هرکی ندونه میگه این بابایی هزار ساله دوریه شمارو تحمل کرده ...
با اینکه ما برنامه ای برای اومدن شما تو خونه مون نداشتیم ولی بابایی یه جوری رفتار میکنه که انگار تشنه بودن شما بوده ...
ظرف ماهی رو میاره و هرچی گوشت لخمه میذاره تو دهنه من که برای شما خوب باشه ...
الهی من قربون این بابایی گل برم که از روزی که پامو گذاشتم تو خونه اش زندگیمو سرشار از عشق و آرامش کرده ...
مامان گلم ، فقط ازت یه چیز میخوام :
قدر این بابایی رو بدونی و همه زندگیت رو صرف این کنی که خوشحالش کنی که من هم از خوشحالیش خوشحال می شم ...
الهی فدای هردوتون بشم من ....
دوستون دارم به اندازه همه عمرم

عشقم سلام
نسیم بهار