نی نی نازم

هر که طاووس خواهد جر هندوستان کشد ...

1392/4/13 13:16
نویسنده : نسیم بهار
381 بازدید
اشتراک گذاری

هفته پیش امروز ، سر ظهر دیدم وای چه خبره ....

خونریزیم شدیده ...

خونه بابایینا بودیم رفتم تو اتاق و همسری رو صدا کردم تو و بهش گفتم بپوش بریم فکر کنم نی نی افتاد ...

بدو بدو یواشکی بدون اینکه مامانی و بابایی بدونن کجا میریم راه افتادیم یهو بی مقدمه ...

کلی هم خالی بستیم که نگران نشن ولی کی باورش کرد ؟؟؟؟

بدو بدو رفتیم اورژانس بیمارستان صارم و دکتر برام دارو نوشت و چون دکتر خودم نبود داروهارو نخوردم  ...

شنبه دوباره رفتم پیش دکتر سیدی مقدم و بهش گفتم ... سونو کرد و دید یه هماتوم لخته دو سانت در یک و نیم سانت تو دل مامانیه ... کنار ساک حاملگی ...

برام شیاف و آمپول نوشت و شروع کردم استفاده ...

ولی ایرانیش گیرم اومد و منم استفاده کردم ...

خونریزیم قطع نشد ولی خونریزی جدید با خون تازه نداشتم ...

گذشت و دوشنبه دوباره خونریزی تکرار شد ....

دکتر گفت باید بستری شی چون تهدید به سقط هست و میترسم خونریزیت بیشتر شه ...

منم رفتم خونه خاله سمیرا و ساعت 5 و نیم به بابایی خبر دادم که باید بیای بیمارستان ، میخوام برم بستری شم ...

اومد دم خونه خاله سمیرا و با هم رفتیم بیمارستان و کارای بستری رو انجام دادیم  ...

بابایی تا ساعت 10 بود و بعد رفت خونه ...

بگذریم که چه بازی ای سر پرستارا پیاده کردیم ...

از ساعت 7 که پذیرش شدیم تا 10 داشتیم اتاق خصوصی و دو تخته عوض میکردیم ...

هی ام بابایی میرفت دنبال شام ...

آخه مامانی از صبحونه به بعد چیزی نخورده بودم و هی رگم پاره می شد ... سونو که کردیم دیدم ای داد بر من ....

لخته قبلی دوبرابر شده و یه لخته جدید هم کنارش ایجاد شده ... کلافه

راستی اصلاً پرستارای بیمارستان صارم رسیدگی نمی کردن ... به خاطر همین فردای اون روز به خانوم دکتر گفتم و گفتم میخوام برم خونه چون اینا حتی یه سرم آدم رو چک نمیکنن ...قهر

خلاصه یه شب موندم بیمارستان ....

و از سه شنبه که اومدم خونه مامانی همه اش بخور و بخوابه ....

مامانی دعا کن این طاووس ما سالم بیاد تو بغلم لبخند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد