اولین شب دو نفره و نصفی تو کلبه جدید عشقمون
عسلم ؛ امروز دقیقاً 24 هفته و سه روز میگذره از روزی که شما تو دل مامانی جا خوش کردی ...
و به جرأت میتونم بگم این 24 هفته و سه روز بهترین روزهای عمر من بوده و هستن...
هرچند تو این مدت خیلی وقتها از لطف خدا غافل شدم و برای اومدنت و سلامتیت نگران شدم ...
غافل از اینکه خدایی که تو رو به من سپرده و من رو اینجور غرق نعمت خودش کرده ، و شرمنده این همه نعمتش ، جایی بالاتر از همه دستها با دستهای مهربونش شما رو بغل کرده تا در نهایت سلامت به من برسونه ...
مامان خوشگلم ، قندعسلم من و بابایی از هیچ تلاشی برای اومدنت دریغ نمیکنیم ، از هیچ تلاشی برای اومدنت کم نمیذاریم ...
راستی دیشب بابایی با هزار هزار عشق تخت و وسایل خونه رو برای آخرین بار مرتب کرد که بتونیم کنار هم باشیم ...
اولین شب دو نفره و نصفی ...
بابایی دیشب خیلی باهات حرف زد ، کلی بهت قول داد ، کلی برات از عشق و امیداش گفت ، کلی قول داد که نذاره آب تو دلت تکون بخوره ، از هرچیزی بهترینش رو برات فراهم کنه و در آخر یه چیزی گفت که مامانی یواش یواش اشک ریخت و چون تاریک بود بابایی اشکاشو ندید ...
درست مثل الان که دارم مینویسم و اشک میریزم ...
بابایی همه اش بهت میگفت مامانی رو اذیتش نکن ، نذار دردش بیاد ، من مامانی رو به تو سپردم اذیتش نکن چه من باشم و چه نباشم و من آروم بوسش کردم و بهش گفتم تو همیشه هستی ... مطمئنم ...
دیشب بابایی که شروع کرد باهات حرف زدن چندبار حرکت کردی ، ضربه زدی به دل مامانی و میدونم که میخواستی یه جوری بهش بفهمونی که بابایی دوست دارم به اندازه همه دنیا ولی چون تو دلی مامان بودی ، ما صداتو نمیشنیدیم ، ولی من یه مامانم ، میدونم پسرم منظورش چیه ، چی میخواسته بگه به بابایی مهربونش ، ولی مامانی فکرشم نکن ، من به بابایی میگم ، میگم که میخوای همه بدونن عاشق باباجونتی ، دوسش داری ، بعد که خودت اومدی با هم فکرای خوب خوب میکنیم کارایی کنیم که بابایی خوشحال باشه و بدونه که چجوری عاشقشــــــــــی
خدایا به عزت و عظمتت قسم تا روزی که من و نی نی نفس میکشیم زیر سایه همسری باشیم و همین جور غرق نعمت تو ...
خدای مهربونم من همه عزیزانم رو به تو میسپارم و دیگه دلم رو میزنم به دریا ...
خودت حافظ همیشگی خانواده های هردومون باش + خونواده دو نفره و نصفه ما که ایشالا به زودی میشه سه نفره
یه عالمه بوووووووووس برای خدای مهربون ، همسری نازم و پسر قندعسلم

اولین شب دو نفره و نصفی تو کلبه جدید عشقمون
