من عاشقانه دوستت دارم نازنینم ...
ای عشق مادر ...
ای نازنین پسرم ... نفس هام به نفس های تو بنده پس محکمتر نفس بکش ...
و من رو غرق شادی کن ...
وااااااااااااااااااااااااای دانیال عشق مامان ... با اینکه هنوز برای شیرین زبونیات ، برای مهربونیات ، برای لبخندهات خیلی زوده و میدونم که اگه وقتش برسه حاضرم همه باقیمانده زندگیم رو با دیدنشون عوض کنم ولی این روزها هم بودن تو خالی از لطف نیست و من عاشقانه تموم روزم رو نثار تو میکنم ....
و حالا میفهمم که مادرم چه روزهای سخت و شیرینی را پشت سر گذاشته ...
دانیال ... عشق مامان و بابا ...
اگه بدونی چه جوری عاشقانه می پرستیمت ممکنه باورت نشه ، تا روزی که پدر شی پسر گلم ...
تا روزی که پاره تنت رو در آغوش بکشی و بدونی که پدرت کی بود و مادرت چه کرد ...
هرچند اینقدر آدمی خودخواهه که وقتی تو جای دیگری هم قرار میگیره فکر میکنه که خودش یه چیز دیگه اس و این قانون روزگاره ...
همونطور که من فکر میکنم من بیش از مادرم مادری میکنم ... تو هم اینگونه خواهی بود نازنینم ...

من عاشقانه دوستت دارم نازنینم ...
