نی نی نازم

روز بیست و چهارم

1392/11/24 18:10
نویسنده : نسیم بهار
275 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم امروز بیست و چهارمین روز از زندگیت رو پشت سر گذاشتی ...

تصمیم داشتم برای ختنه ببرمت پیش دکتر مصاحب ...

ولی تا بردمت و دکتر ویزیتت کرد ، گفت این که هنوز زرده ....

نوشت که ببرمت بخش نوزادان تا با دستگاه زردیتو اندازه بگیرن ...

بردمت و دستگاه زردیتو 11 اعلام کرد ...

دکتر گفت که باید از دستهای کوچولوت خون بگیرن و الهی که مادرت بمیره ...

تو قسمت نمونه گیری ، به من اجازه ندادن که کنارت باشم و شما هم بعد از خون گیری حسابی گریه میکردی ... رفتم و دراتاق رو باز کردم و دیدم داری گریه میکنی ...

اومدم و صورتم رو چسبوندم به گونه های نازت ...

و اینقدر آروم گرفتی که دلم میخواست فدات بشم ...

پسرم نمیدونی چه لحظه ی عجیبیه اون لحظه که می بینی یه موجود کوچولو با وجود تو آروم میگیره ...

الهی که خودت این لحظه های قشنگ رو تجربه کنی ...

بردمت طبقه دوم بیمارستان نیکان پشت در اتاق زایمان و ان آی سی یو برای شیر دادن ...

چند تا خانوم نشسته بودن که همشون قربون صدقه شما می رفتن ...

اسمت رو پرسیدن و وقتی گفتم آقا دانیال کلی قربون صدقه خودت و اسمت رفتن ...

بعد از دو ساعت رفتم جواب آزمایشت رو گرفتم و بردم پیش مامان جون که همچنان همونجا نشسته بود ..

گفتم زردی نداری و زردیت 6.8 بوده و نیازی به بستری شدن نداری اینقدر مامان جون خوشحال شد که بوسه بارونت کرد و اون خانومای اونجا اینقدر خوشحال شدن که اومدن و منو بغل کردن و بوسم کردن ...

اینقدر تو ماه و نانازی هستی گل من ...

و وقتی آوردمت خونه اینقدر همه خوشحال بودن که حد نداشت ...

الهی مامانت بمیره برای اون دست کوچولوی خوشگلت که ازش خون گرفتن و روش چسب زدن ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد